X
تبلیغات
رایتل

نمایشنامه راضیه خانم

شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1391

 ادامه نمایشنامه راضیه خانوم......

خدایار:سید.....سید....

(سید وارد صحنه میشود)

خدایار:ببین زنم خوب که نشد هیچ تازه بدتر هم شد.خدایا!حالا چکار کنم؟!!!!

سید:نگران نباش یک دعای دیگه براش مینویسم.

خدایار:سید تو رو خدا هر کاری میتونی بکن،فقط یک کاری کن زنم خوب بشه.خدایا به بچمون رحم کن.

سید:پاشو،پاشو به جای غصه خوردن تابه نون پزی زنتو بزار رو آتیش تا داغ بشه بعد از داغ شدن یک تشت آب کن و تابه رو بنداز تو آب.

صدای جز جز تابه رو که بشنوه اگه دلشو به آب نزده باشه خوب میشه.

(خدایار تابه رو بر روی آتش گذاشت و آن را درون تشت آب انداخت)

(زن با شنیدن صدای جز جز تابه جیغ میکشد و بیهوش میشود)

سید:مثل اینکه آل دلشو به آب زده باید ببریش شاه پریان،شاید از ما بهترون بتونن دلشو از آل پس بگیرن.

خدایار:یا علی.(از صحنه خارج میشود)

(صحنه تاریک میشود)

صحنه5

(یک زیارت وسط یک بیابان.زن خوابیده و با یک طناب به ضریح بسته شده)

خدایار(آرام):یا شاه پریان زنمو آوردم خودت شفاش بده،اگه حالش خوب بشه هر سال میام و یک گوسفند اینجا قربانی میکنم.

(خدایار آرام آرام چشمهایش را میبندد و به خواب فرو میرود.)

(نوری ضعیف فضای صحنه را پر میکند.خدایار در حال صحبت با دختر شاه پریان)

خدایار:شما از ما بهترونی حاله زنمو میبینی خیلی بده.آل دلشو برده خیلی کارا برای خوب شدنش کردم ولی زنم خوب نشد،آوردمش

خودتون شفاش بدین.تو رو خدا نزارید دست خالی از اینجا برم.

دختر شاه پریان:هرچی خدا بخواد همون میشه من میرم با آل صحبت میکنم که دل زنتو پس بده.(از صحنه خارج میشود)  

ادامه دارد........